تبليغاتX
DeaD MinD
چهارشنبه 1386/03/30
پایان
کوله باری از غم و دل سردی بر دوش دارم !

از بی راه ها و راه ها گذشتم !

چه آسفالت و چه خاکی !

چه صخره بود و چه سنگ رفتم !

ار دیار های نا آشنا . نامردانی مرد نما !

انسان هایی که آدم نبودند !

همه و همه را دیدم و آنها را ژشت سر گذاشتم !

 

اکنون با غمی افزون بر دیروز از این وادی غربت  نیز می روم !!

میروم

میروم

میروم

 . . .

. .

.

 

 

پایان

در درو دست دهکده ای پیداست ! به انجا میرم ! آنجا پیدایم میکنید !!

بیا