از بی راه ها و راه ها گذشتم !
چه آسفالت و چه خاکی !
چه صخره بود و چه سنگ رفتم !
ار دیار های نا آشنا . نامردانی مرد نما !
انسان هایی که آدم نبودند !
همه و همه را دیدم و آنها را ژشت سر گذاشتم !
اکنون با غمی افزون بر دیروز از این وادی غربت نیز می روم !!
میروم
میروم
میروم
. . .
. .
.
پایان
در درو دست دهکده ای پیداست ! به انجا میرم ! آنجا پیدایم میکنید !!