تبليغاتX
DeaD MinD
پنجشنبه 1386/01/30
ThE ReSUlT
گذشت زمان خود یک اثبات است !

                                         اما . . .

نه برای مسائل ریاضی . مسئله مهمتر !

بودن یا نبودن !! مسئله این است !

همان گذشت به من ثابت کرد که زندگی یعنی پوجی .

 یعنی خستگی .

 یهعن تنفر .

یعنی . . .

و فکر کردم که مرگ یعنی رهایی . آزادی

                                         اما . . .

حال اثباتی دیگر به میان آمده است :

مرگ نیز مساوی با پوچیست !

خستگی مفرت و تنفری وصف ناپذیر !

دوشنبه 1386/01/27
مرگ = پوچی !
چند تا جمله انگلیسی میگم .آخه تفسیرش به فارسی خیلی سخته !

I had nothing to say ,and i get lost in the nothingness inside of me

I Think , I've felt DEATH way before

The darkness holding me tightly Until the sun of DEATH rises up

every second i waste is more than i can take to be DeaD

The sacrifice of hiding in a Life

دیدی مرگ = پوچی ؟؟

بعضی ها میگن : وقتی مردیم تا وقتی خداست خدا اون دنیا زنده ایم !

درک اینم سخته ! تازه وقتی درکش کردی به پوچی خودت و من و مردم پی میبری! و به حال خودت غصه و به حال حیوانات و . . . قبطه میخوری ! و از انسان بودن پشیمون میشی !

پنجشنبه 1386/01/23
God HaTe Us aLL
نوع بشر در جستجوی سيری ناپذير مقدسات است

دانش همه ی نظريات انجيل را پس زده است 

 +++

پی بردن به نيروی دين که در مقابل علم می ايستد

همه ی ساختار های دين فروريخته است

 +++

زندگی وقف مرگ شده است

بخاطر هراس از آشکار شدن همه چيز

 +++

واقعيت پايان آفرينش هرگز در ذهنشان ترسيم نمی شود

 +++

ما معتقديم که همه اين هرج و مرج و ظلم و ستم برای بازگشت به يک پيامد است

 +++

ما همه ی حقايق دردناک را پذيرفتيم

همه ی مردم برابر آفريده نشده اند

تنها نيرومند ميتواند پيش برود

تنها نيرومند می تواند به چنگ آورد

از تمام تاريکی های مسيح فقط نفرت خدا از بندگانش را ديدم

یکشنبه 1386/01/12
من هستم !!!
نمی توانم بخندم .. بگريم .. نمی دانم درونم چيست

دليلش را هم نمی دانم

----
قوی نيستم

جايگاهی ندارم

ميان بقيه ناخوشايندم

نه زندگی ای دارم و نه مرگی

----
می خوام فرياد بزنم .. ولی نمی توانم

زندگی ام مثل يک موزيک متن

برای يک فيلم نفرت انگيز انسانی است

نمی توانم احساس کنم نمی توانم عشق بورزم

مادرم هرگز يادم نداد

هرگز کامل نبودم

----
نه نمی توانم بخندم .. نه لبخند بزنم

من قربانی بزرگترهايم خواهم شد

تا به من نشان بدن مردن را

مادرم هيچ وقت مرا دوست نداشته

در اعماق وجودش از من متنفر بود

----
هيچ غلطی نمی توانم بکنم

نمی توانم احساس کنم

من يک انسان پست هستم

چی داره درونم اتفاق می افته

----
اهريمن را می کشم تا روحم را آزاد کنم

آيينه ها رو می شکنم تا رها شوم

اگر لبخندی می بينی

از ناچاری در قفس زمان است

----
لعنت به اين تاريکی که به بهانه ی شهوت مرا به جهان آورد

قلبم را بيرون کشيدم تا خونريزی ام را ببينم

خونم را قربانی آزادی می کنم

حس انتقامم را ارضا می کنم

و آينه درونم را دفن می کنم
جمعه 1386/01/03
New Dirty Year

 . . . Shit , Damn it

New dirty other year has come

 ***

I don`t know why i`m alive in this year

 wish i could find a way to be disappear

wish i could get power to die

 

Nothing more

anyway happy new year 4 u friend`s of DeaD MinD